مگه گناهش چی بود
درون · پادپخش
درون شمش
نقد نمیکنم. میرم میبینمش.
هر قسمت میرم به دیدنِ یک اثر که آدم شده؛ میشینم روبهرویش و تا آخرین کلمه میشکافمش.
قاعدهی شمش
۰۱
اثر آدم میشه
میرم توی یک اتاق و روبهروش میشینم. تا آخرین کلمه اونجاست؛ تکون میخوره، جواب میده، هوای اتاق رو عوض میکنه.
۰۲
با کی حرف میزنم
بعضی وقتها با خودِ نویسنده، بعضی وقتها با یکی از شخصیتها. اونی که زخمِ اصلی رو با خودش حمل میکنه.
۰۳
فقط کتاب نیست
شمش با کتاب شروع شد، ولی قرار نبود همونجا بمونه. هر اثری که یک زخمِ واقعی رو حمل کنه، جاش همینجاست.
قسمتها
۸هیچکس کتاباتو نمیبره، خودت برشون نمیداری
چند نفر باید کاری نکنن تا یه نفر کشته بشه
اگه تاریخِ مرگتو بهت بگن، بقیهشو چطوری زندگی میکنی
صبر یعنی کاری نکردن، یا سختترین کارِ ممکن
روپوشِ سفید تنته یا دستبندِ پلاستیکی دورِ مچت
مشتزدن به ببر خشمگین یا بحثکردن با خودشیفته
داستان مردی که هجده سال دروغ زندگی کرد