خون دلی که لعل شد
صبر یعنی کاری نکردن، یا سختترین کارِ ممکن؟
اگر پخش گیر کرد، از نوارِ پایین مسیر را عوض کن؛ با فیلترشکن معمولاً «جهانی» سریعتر است.
فصلها
دربارهی این قسمت
یه اتاقِ ساده. یه صندلیِ چوبی، یه پرچم، و یه باریکه نور که از روزنهی بالای دیوار میافته روی فرش.
امشب میرم به دیدنِ کسی که ۴۰۰ صفحه دربارهی سختترین سالهای زندگیش نوشته — زندان، انفرادی، تبعید — و توی هیچکدومش یه بار هم شکایت نکرده.
ولی سؤالِ این قسمت این نیست که چی کشید.
اینه: چرا اینها رو نوشت و بقیه رو ننوشت؟ معیارش چی بود؟
چون این خاطرهای نیست که اتفاقاً درس داره. درسیه که اتفاقاً به شکلِ خاطره نوشته شده.
امشب چهار تا درس رو باز میکنیم: صبر که فضیلتِ درجهدو نیست و ضرورته، اقتصادِ نور توی یه سلولِ بسته، تواضع که یعنی ردهبندی رو قبول نکنی — و اون یه جملهای که قویترین جای کتابه.
«خون دلی که لعل شد» — سیدعلی خامنهای (اصلِ کتاب به عربی نوشته شده: «إنَّ مع الصبر نصراً»)
00:00 کشاندن
01:35 معرفی کردن
02:16 شناختن
05:30 معنا کردن
09:05 شکافتن
نظرها
برای گذاشتنِ نظر یه اسم بذار. بدونِ ایمیل، بدونِ رمز — همون سه خونهی برگریزون.