قلعه محافظان
میشه به این آدم اعتماد کرد؟
اگه پخش گیر کرد، از پایینِ صفحه مسیر رو عوض کن؛ با فیلترشکن معمولاً «جهانی» تندتره.
فصلها
دربارهی این قصه
در این قسمت از «درون شمشک»، من و آتنا رفتیم سراغ رمان فانتزی «قلعه محافظان». بیتعارف و صریح درباره ماجرای گیر افتادن «برنا» تو اون آزمون عجیب حرف زدیم و نشستیم به گپ زدن تا ببینیم این قلعه سرد و سنگی اصلاً تو کلهی ما چه شکلیه و داستانش از چه قراره.
این بار هم یه کار عجیب کردیم و کتاب رو کردیم آدم! از هم پرسیدیم این کتاب اگه مینشست روبهرومون و یه آدم بود، چه شکلی بود؟ بهمون راست میگفت یا میپیچوندمون؟ چه بویی میداد؟ و آخرش باهاش دوست میشدیم یا فقط تحملش میکردیم؟ بعد رفتیم سراغِ اینکه این داستان چه بلایی سرِ خودمون آورد؛ حرص خوردنها و غافلگیریهامون رو اندازه گرفتیم و دیدیم کجا خندیدیم، کجا ترسیدیم و کجا حوصلهمون سر رفت.
آخرش هم میرسیم به «رادارِ شمشک». اینجا نه نمره میدیم نه ستاره؛ فقط از هم میپرسیم چقدر بعدش تو کلهمون موند، چند بار غافلگیر شدیم و کجای اتاقمون میذاریش. و یه قولِ همیشگی: داستان رو اصلاً لو نمیدیم! :) میتونی با خیال راحت گوش بدی و بعدش تصمیم بگیری اصلاً میخوای بری سراغ کتاب یا نه.
کتاب قلعه محافظان نوشته فاطمه مسعودی
00:00 شناختن
05:00 معنا کردن
07:12 شکافتن
نظرها
برای گذاشتنِ نظر یه اسم بذار. بدونِ ایمیل، بدونِ رمز — همون سه خونهی برگریزون.